X
تبلیغات
dr.rezaie/m.ershadifar
kelas dars
به نام خدا

در این بلاگ سعی بر این است تا مباحث مطرح شده در کلاس درس اصول برنامه ریزی در امور فرهنگی آقای دکتر

رضایی در ترم دوم سال ۸۹  دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه علوم و تحقیقات عنوان و به نوعی آنها مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد تا تمامی صاحب نظران و علاقمندان از آنها بهره ببرند.امیدوارم در این راه طولانی و

با شاخه بندیهای متعدد بتوانم قدمی هر چند کوچک بردارم.

در جلسات ابتدایی کلاس مباحث کلی فرهنگی آغاز شد .فرهنگ را باید مشابه  درختی دانست ریشه های آن

شامل : آداب و رسوم .باورها .اسطوره ها .تاریخ .هنجارها .هنرها .ادبیات .دین .ارزشها و عقاید  خواهد بود.

نمود بیرونی این لایه های درونی  را باید در رفتارها .نوع غذا .نوع پوشش و هنرها بصورت کلی هفتگانه است .

تنه و بدنه این درخت عامل ارتباطی نمود بیرونی و درونی ترین لایه های ذهنی است که مشتمل بر هنجارها

.ساختارها و نهادهاست.

فرهنگ از نظر تیلور  عبارتست از مجموعه های پیچیده شامل باورها.هنرها .اخلاق .عادات وهر توانایی که انسان به عنوان عضو جامعه کسب می کند.پایه های این تعریف مبتنی بر جهانی بودن .توجه به عمومیت های فرهنگی .توجه به تشابهات به جای اختلافات در مقابل دیدگاه کل نگر قرار دارد.

در ادامه کارکدهای فرهنگ بر شمرده شد که از جمله انها می توان به اجتماعی کردن افراد.آموزش و پرورش .نهادینه سازی ارزشها.نظارت اجتماعی .هنجارها و آداب و رسوم .اعتقادات و باورها .نظام زندگی خانوادگی .کارکرد در نظام فرهنگی اشاره کرد.

در مورد خاستگاه فرهنگی نیز باید گفت : زبان و ادب .تاریخ و رویداد .پیرامون وجغرافیا .آیین ومعیشت و اقتصاد وهمچنین دین بنیانهای اساسی ان هستند.

در کل باید گفت مفاهیم فرهنگی مفاهیمی در هم تنیده و گاه غیر قابل تجزیه با دیگر مفاهیم اجتماعی و انسانی است که باید هر کدام را با زاویه ای خاص و با نگاهی فرهنگی جست به عنوان مثال انچه به عنوان زبان و ادب در خاستگاه فرهنگی مطرح است بسیار کلی تر و تاثیرگذار تر از میزان بازخورد زبانی صرف و یا جایگاه ادبی صرف

کلام زبانی هر کشور و ملیتی مطرح است به این معنا که زبانها و ادبیات در تطور زمانی بسیار به نوعی صیقل یافته اند و شاید از نظر مفهومی به یکدیگر نزدیک و در پاره ای دور شده اند پس این نگاه ما را بر ان خواهد داشت تا زبان را به مثابه پنجره ای برای درک مفاهیم نامکشوف فرهنگی به کار برد .

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/28ساعت 12:7  توسط mehrzad.ershadifar  | 

دولت فرهنگی و فرهنگ دولتی

رابطه نهاد دولت و نهاد فرهنگ در ساختار اجتماعی یکی از مسائلی است که توسط اندیشمندان و فعالان سیاسی در نظامهای مختلف مورد توجه بوده و هست.

در مقام پاسخگویی به این سوال که این دو نهاد چه نوع رابطه ای با یکدیگر دارند یا باید داشته باشند وجوه افتراق و اشتراک نظام های سیاسی - فرهنگی مختلف معین می شود.

شناخت هر پدیده ای وابسته به تجربه و تفکیک هایی است که بر اساس معیارهای مختلف صورت می گیرد هر چقدر تعداد معیارهای شناخت شناسانه پدیدارهای اجتماعی افزایش پیدا کند به همان میزان میتوان مدعی شناخت دقیق تر از آن موضوعات شد . تعداد این معیارها محدود ومحصور نیست و یک پدیده اجتماعی را همواره میتوان از وجوه و زوایای مختلف مورد تقسیم بندی شناختاری قرار داد.

از انجا که حیات اجتماعی انسانها صرفا مکانیکی و صرفا ارگانیکی نیست و ترکیبی از آن دو حیات واقعی انسانها را شکل می دهد اصل تفکیک شناختاری در موضوعات انسانی از شدت و عمق بیشتری برخوردار است و از میان وجوه و ساحت های مختلف زندگی اجتماعی مقوله فرهنگ قرابت بسیار زیادی با این اصل دارد زیرا اگر فرهنگ را به صورت کلی به شیوه زیست اجتماعی تعریف کنیم خواهیم دید که حتی در یک ساخت اجتماعی معین و در یک زمان و مکان واحد می توان فرهنگها و شیوه های مختلف زندگی را مشاهده کرد . به همین جهت شناخت دقیق فرهنگ نیازمند تفکیکهای مستمر شناختاری و نسبت سنجی آنها با سای وجوه حیات اجتماعی است .

فرهنگ همانطور که گفته شد عبارت از شیوه زیست اجتماعی است که این شیوه زیست اجتماعی دارای مبنا و تبلوراتی است که در ساخت های اجتماعی مختلف متفاوت است ولی به طور کلی می توان گفت که همه شیوه های زسیت اجتماعی و یا فرهنگها دارای یک بار ارزشی هستند یعنی مبتنی بر مطلوبهای هستی شناسانه هستند و این ارزشها و مطلوب ها بسته به اینکه چه نوع شناختی از هستی داشته باشند اشکال گوناگون به خود می گیرند . از سوی دیگر فرهنگها دارای تعییانی نیز هستند که در واقع این تعییات تبلور و انعکاس عینی و مادی همان ارزشها و مطلوبهاست و به صورت اعم در قالب قوانین سیاسی .اقتصادی .اجتماعی.نظامی و...به طور اخص در حوزه های آموزشی . پرورشی .هنری و اندیشه ای ظهور می یابند.

پیچیدگی رابطه سنجی میان فرهنگ و سیاست به علت گستردگی و عمق مقوله فرهنگ از یک سو و سیاست از سوی دیگر است.در یک تحلیل منطقی و ساده می توان رابطه فرهنگ و سیاست را عام و خاص مطلق دانست زیرا سیاست نیز در هر ساخت اجتماعی در بستر فرهنگی همان ساخت تکوین و تکامل می یابند به گونه ای که نمی توان بعدی از ابعاد سیاست را پیدا کرد که از فرهنگ عمومی از سویی و فرهنگ سیاسی از سوی دیگر خالی باشد امروزه در مطالعات اندیشه شناختی و جامعه شناختی سیاست یکس از معیارهایی که بر اساس آن نظامهای سیاسی را از یکدیگر تفکیک می کنند معیار فرهنگ سیاسی است . یکی از شناخته شده ترین تقسیم بندیهایی که در این زمینه صورت گرفته تقسیم بندی فرهنگ سیاسی به محدوده تبعی و مشاکتی است.

در فرهنگ محدود اجزای جامعه به صورت صرفا مکانیکی در کنار یکدیگر چینش یافته اند و نوعی فردگرایی منفی بدون التفات به نیازمندیهای حیات اجتماعی بر افکار و رفتار آحاد جامعه حامیت دارد .در چنین ساحتی از فرهنگ عمومی مردم علاقه به حضور در حیات سیاسی ندارند و فعالیتهای اجتماعی آنان در جهت تامین منافع شخصی و گروهی است . در مقابل فرهنگهای سیاسی محدود و تبعی در فرهنگ مشارکتی حضور و فعالیت مردم منفعلانه و تابعانه نیست.

در فرهنک مشارکتی آحاد مردم خواهان تحقق اهداف و احقاق حقوق خود خود بنیاد خود هستند به همین جهت در چنین ساختی از فرهنگ نظام سیاسی تابعی از جامعه است علاوه بر معیار پیش گفته معیارهای دیگری نیز برای تقسیم بندی نظامهای سیاسی و فرهنگی وجود دارد. یکی از این معیارها نوع رابطه میان حکومت و اجزای نهاد فرهنگ است .در واقع نوع رابطه میان حکومت و فرهنگ معیاری برای ارزیابی عملکرد نظام سیاسی و همچنین نهادینه شدن شاخص های فرهنگی در افکار و رفتار جامعه است .

تمامی رویکردهای فرهنگی دارای ای پیش فرض هستند که فعالیتهای روبنایی اجتماع به خصوص تحولات سیاسی در بستر فرهنگی شکل می گیرند و فرهنگ در حکم زیر بنا برای آنان محسوب می شود .انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست.

علاوه بر این هرگونه بحث درباره نا کارآمدی دولت در ار توسعه فرهنگ سیاسی مستلزم پذیرش یا عدم پذیرش مسئولیت و دخالت دولت در قبال فرهنگ جامعه است به طور کلی ۳ رویکرد درباره نحوه و حدود دخالت دولت در امور فرهنگی جامعه وجود داشته و دارد که هرکدام دلایل خاص خود را دارا هستند : رویکرد اول ناظر بر تصدی گری تمام عیار دولت در قبال فرهنگ جامعه است در این رویکرد تمامی امور فرهنگی و برنامه ریزیهای مربوط به آن باید در اختیار دولت باشد و دولت به همین دلیل می تواند نمادها و تعریف های فرهنگی مورد نیاز خود را به جامعه عرضه و تحمیل کند.پذیرش و اجرایی شدن این نظریه چالش هایی را برای فرهنگ و نظام سیاسی پدید می آورد که از بین رفتن امکان رقابت در فعالیتهای فرهنگی احساس تحمیل از جانب مردم صعف کیفیت محصولات فرهنگی افزایش بار مالی برای دولت و مقاومت مردم در برابر بعضی از فعالیتهای فرهنگی مورد نظر دولت نمونه هایی از چالش هایی است که می توان به آن اشاره کرد.

رویکرد دوم که بر خلاف رویکرد اول به عدم تصدی گری دولت و تبدیل شدن آن به ناظر محض معتقد است .اصولا فرهنگ را مقوله ای هدایت پذیر و قابل آموزش نمی داند و بر آزادی عمل در فعالیتهای فرهنگی پای می فشارد و دولت را صرفا مسئول حل مسائلی غیر از این مسائل فرهنگی می داند.این رویکرد نیز چالش هایی را متوجه روند توسعه فرهنگ سیاسی می کند از جمله فقدان یک برنامه مرکزی قدرتمند و جامع نگر دولتی برای تقویت روند توسعه فرهنگ سیاسی مسئولیت ناپذیری دولت در قبال تحولات و مسائل و مشکلات فرهنگی مردم .عدم حمایت معنوی و مادی دولت از برنامه های مورد نیاز .بروز هرج و مرج فراوان در عرصه فعالیت های فرهنگی که عموما توسط نهادهای مردمی صورت می گیرند.

رویکرد سوم نیز دولت را سرپرست کلان در هدایت فرهنگی جامعه می داند که در حد خود متصدی فرهنگ جامعه است اما متولی تمام عیار فرهنگ جامعه نیست مافوق او رهبری و مادون او نهادهای مردمی نقش آفرین هستند و روی هم یک مجموعه منسجم را تشکلیل می دهند که در عین پذیرش حدی از تنوع در جهت واحدی هماهنگ بوده و فرهنگ سیاسی جامعه را بر محور ارزش های مورد قبول جامعه ارتقا می بخشدند.

در یک جمع بندی کلی از رویکردهای گفته شده می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که اگر نگاه مکانیکی محض به عرصه های سیاسی و فرهنگی داشته باشیم ناگزیر در یکی از ورطه های افراطی تمامیت خواهی و با انفعال غوطه ور می شویم و این غوطه وری در افراط گرایی هم به لحاظ منطقی و هم بر اساس شواهد تاریخی نه تنها کمکی به گسترش و نهادینه شدن فرهنگ سیاسی مشارکتی نمی کند بلکه زمینه و شرایط را برای محدود و با تابعانه شدن فرهنگ سیاسی فراهم میآورد.

در حالیکه اگر به جای نگاه مکانیکی صرف به روابط نهادهای مختلف جامعه و از جمله نهادهای سیاست و فرهنگ نگاهی ارگانیکی داشته باشیم آنگاه وابستگی وجود شناختی آ نهادها را درک خواهیم کرد .این وابستگی وجود شناختی است .از این جهت که وجود و توسعه یافتگی هر کدام در گروی وجود و توسعه یافتگی دیگری است.

چنین رویکردی باعث می شود برای حوزه سیاست و فرهنگ قائل به رابطه متقابل و مستقل باشیم .بر اساس این رابطه فرهنگ سیاسی در بستری از خود فهمی ها و دیگر فهمی های اجتماعی شکل می گیرد و در تعامل با حکومت در حوزه عمومی فارغ از ابزارهای خشونت رسمی به تصمیم سازی و تصمیم گبری برای کل فرماسیون اجتماعی مبادرت می کند.

بدین ترتیب هم حوزه فرهنگ سیاسی مستقل از مداخلات حکومت تکلیف گرایانه حکومت توسعه می یابد و هم نظام سیاسی از سرمایه حمایت اجتماعی برای اجرایی شدن برنامه ها و تحقق اهداف کوتاه مدت و بلند مدت با حداقل هزینه ها برخوردار می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/26ساعت 14:37  توسط mehrzad.ershadifar  | 

رسانه های گروهی و تغییرات فرهنگی (۲)

ابتدا لازم است از خود بپرسیم آیا رسانه های همگانی اوضاع اجتماعی را منعکس می کنند یا یا بر عکس آنها خود پیشگام تغییر اوضاع اجتماعی هستند؟

رابرت مرتون جامعه شناس معروف آمریکایی در این مورد می گوید : رسانه ها می توانند در دراز مدت ساختارهای ارزشی رابسازند یا دگرگون کنند اورث راجرزمحقق آمریکایی نیز معتقد است که ارتباطات عامل دگرگونی اجتماعی هستند.

چراکه تاثیر رادیو و تلویزیون بر افکار عمومی از دیگر رسانه هاوسیع تر و عمیق تر است .رادیو و تلویزیون به سرعت می توانند طیف وسیعی از اعضای جامعه را تحت تاثیر قرار دهند این دو رسانه می توانند موانع زمانی و مکانی را بر طرف سازند و امواج خود را به راحتی به دور افتاده ترین نقاط کشور ارسال دارند.این رسانه ها پیامشان دیداری و شنیداری است و برای دریافت پیام آنها پیامگیر نیازی به سواد خواندن و نوشتن ندارد و در نتیجه می تواند برای بخش وسیعی از اعضای جامعه در حال توسعه نقش یک آموزشگاه را ایفاد می کند . این دو رسانه در حوزه زندگی خصوصی پیام گیران قرار دارند و بخش اعظم لحظه های زندگی افراد با آنهاست .به علاوه چون این دورسانه به صورت شفاهی و عینی با پیامگیران ارتباط برقرار می کنند تاثر آنها از لحاظ روانی عمیق است همچنین استفاده از این دو رسانه ارزانتر و میسرتر است.تلویزیون با ارائه تصویر جاذبه بیشتری دارد و بعد تازه ای به پیام می دهد چشم ها را به خود خیره می کند و فهم پیام را آسانتر می سازد و به دلیل وجود تصویر اطلاعات کملتر و درک عمیق تر به تماشاگر می دهد.

حقیقت این است که وسایل نیرومند سخن پراکنی به تنهایی قدرت ایجاد تحولات بزرگ را در افکار عمومی ندارند و یا به ندرت دارند ولی می توانند به طور موثر جریانهای فکری موجود را تقویت کنند و چنانچه در توده مردم آمادگی برای تحول وجود داشته باشد حتی قادرند این تحول را جهت بدهند .این آمادگی خود به عوامل گوناگون وابسته است مانند بحرانهایی که اعتقادات جامعه را نسبت به نظام موجود سست می کند .در این حالت فرد هرچه کمتر در گروهی ریشه داشته باشد بیشتر به شنیدن دلایل مخالفان رغبت نشان می دهد و قابل پیش بینی است که وقتی جامعه بی ثبات و انسجام گروهی ضعیف شد میل به تغییر هم در جامعه تشدید می شود و همین وضع قدرت رسانه های همگانی را برای ایجاد جهت گیریهای تازه فکری در جامعه تقویت می کتد و یا حداقل به افرادی که در جامعه نفوذ کلام دارند و می توانند از تمایل و آمادگی جامعه برای پذیرش عقاید تازه بهره برداری کنند امکان ارتباط با مردم میدهد تا حرفشان را بزنند در حقیقت سیلاب اطلاعاتی که به وسیله رسانه های همگانی جاری می شود به تدریج جامعه را در خود غرق می کند و افراد هم که خواهی نخواهی در این جو اطلاعاتی تنفس می کنند از آن تغذیه می کنندو به تدریج در جریان امور قرار می گیرند و این اطلاعات را برای سایر افراد بازگو می کنند تمام این عوامل هرچند نا محسوس و مبهم به نظر می آیند بر رفتار ما اثر می گذارند ولی اثر آنهاآنقدر آرام و سطحی است که نمی توان آنرا القا فکر به صورت مستقیم دانست .

همانطور که رودهای بزرگ از پیوستن جویبارها به وجود می آیند و رویدادهای بزرگ از به هم پیوستن رویدادهای کوچک پدید می آیندپیام های رسانه های همگانی نیز به تدریج با پیوستن به هم مارا در خود غرق می کنند و در روش زندگی و شیوه عمل ما تغییر ایجاد می کنند و در نتیجه این تاثیر قوی اما نا محسوس در ما اعتقادات تازه ای به وجود می آورندبرای مثال در برخی از کشورهای رو به توسعه رادیو و تلویزیون آگاهانه یا ناآگاهانهبه تبعیت از شیوه غربی در جهت مصرف گرایی بی رویه .فردگرایی .خشونت.برتری طلبی فردی .تشابه با برنامه های کشورهای غربی قدم بر می دارند و به طور کلی گرایش به روزمرگی و ساختارهای اجتماعی ایستا عفب ماندگی را تبلیغ می کنند که اینها خود نوعی هموارکردن راه تهاجم فرهنگی به شمار می آید. در واقع دیدگاه کارگزاران بسیاری از کشورهای جهان سوم آگاهانه یا ناآگاهانه دیدگاه غربیاست و از این دیدگاه شیوه ها و نهادهای اجتماعی غربی بدون توجه به فرهنگ محلی تبلیغ می شود.

شایسته است رادیو و تلویزیون در جوامع در حال توسعه ارزشهای مربوط به نیاز به پیشرفت را در فرهنگ جامعه القا کنند و مردم را به احتیاجات و نیازهای اساسی و رشد و توسعه آشنا سازند و از جاذبه های سطحی و غیر اساسی و زودگذر و سرمایه بر دوری جویند تنها در پرتو پیام های سازنده است که مردم رفتارها و گرایشها و رویکردهای خود را تجزیه و تحلیل می کنند و اندیشه های بارور و آداب و رسوم مثبت و سازنده را فرا می گیرند . به عبارت دیگر رادیو وتلویزیون در یک کشور در حال توسعه باید مسائل عمده ای را که با سرنوشت جامعه ارتباط نزدیک دارد به شیوه های گوناگون و با جالب ترین شکل میان مردم نشر و توسعه دهد و قالبهای مطلوب مسائل مهمی مانند قبول زندگی نو را در جهت بهزیستی آنهاستآموزش دهد ودر واقع میان فرد و دنیای وسیع و با عظمت پیرامون او ارتباط برقرار کند و برای رشد ملی محیط مناسبی فراهم سازد.

امروزه رسانه های الکترونیکی و همگانی عامل اصلی اجتماعی کردن شده اند و در همه مراحل زندگی انسان از بدو تولد تا پایان عمر حضور دارند . در گذشته اجتماعی شدن کودک از طریق خانواده و محیط پیرامون او انجام می گرفت و با آموزش پرورش و معاشرت با گروه همسالان شکل منظم می یافت . ظهور پس از مدتی الگوها و رفتارها و قالبهایی را که در متن پیام رسانه ها به چشم میخورد به صورت الگوهای مورد قبول زندگی خود می پذیرد .در اکثر موارد صحنه ها .شخصیت ها.حوادث و حتی عبارتهایی که بازیگران برنامه ها ادا می کنند پس از گذشت سالها به عنوان بخشی از خاطره ها و منبع افکار شخصی باقی می مانند.تاثیر برنامه ها بر کودکان عمیق تر است و عبارتها و جمله ها حرکات و رفتار و خصوصیات بازیگران به طور ناخود آگاه الگوی رفتاری آنها می شوند.از این رو با توجه به خصوصیت فطری نوجوانان و جوانان که عموما اسطوره گرا هستند و همواره در یافتن الگوهای رفتاری تلاش می کنند .شایسته است تا کارگزاران فرهنگی کشور این علاقه را در مسیری صحیح هدایت تا جوانان به جای شبیه کردن خود با اسطوره های غربی با اسطوره های فرهنگی و تاریخی کشور آشنا شوند .در واقع الگو پذیری جوانان از اسطوره های غربی همان چیزی است که غرب می خواهد یعنی پرکردن ذهن بکر و دست نخورده جوانان به گونه ای که رسانه های همگانی الکترونیکی که یک عامل اجتماعی کردن خارجی است در این فرآیند دگرگونی عمیقی ایجاد کرده است . اکثر برنامه های تلویزیونی از خارج از محیط خانواده و محیط پیرامون فرد وارد زندگی او می شود و در شکل گیری شخصیت او تاثیر می گذارند.آنها ایده ها .زبان .تصویرها و رفتارهایی را که با فرهنگ پیام گیران بیگانه است وارد خانواده می کنند .

در بسیاری از جوامع در حال گذر دیده شده است که مردم در تماس با رادیو و تلویزیون هیچ احساس ریشه فرهنگی عرق ملی نکنندو فقط مصرف کننده صرف محصولات فرهنگی بیگانه شوند.

دست اندر کاران امور فرهنگی کشور برای شناساندن اسطوره های ملی .مذهبی و فرهنگی کشور به نسل جوان مسئولیت سنگینی دارند . کوشش ها و خرجهای امروز برای تامین خوراک فرهنگی نسل جوان از اتلاف هزینه های سرسام آور و نابسامانیهای فردا جلوگیری خواهد کرد .به نظر شما آیا به تصویر کشیدن لشگر کشی های ایرانیان در داستانهای حماسی شاهنامه زیباتر ار لشگر کشی غربی و ژاپنی در فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی و کارتون ها نخواهد بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/19ساعت 16:56  توسط mehrzad.ershadifar  | 

رسانه های گروهی و تغییرات فرهنگی (۱)

یکی از مشخصات برجسته دوران ما جایگاهی است که وسایل ارتباطی در زندگی اجتماعی .سیاسی و فرهنگی ملل به دست آورده اند ..مارشال مک لوهان ..جامعه شناس معروف کانادایی که آثارش درباره ی تاءثر وسایل ارتباط جمعی در چند سال اخیر شهرت جهانی یافته معتقد است که اگر تکنولوژی یک دوران مصنوع فکر و عمل انسان است می توان گفت که انسان هر عصر هم به سهم خود مصنوع تکنولوژی زمان خود است .وسایل ارتباط جمعی نه فقط در حالات و تصورات و ادراکات انسان موثر است بلکه در سیستم اعصاب و ادراکات احساسی انسان نیز تاثیر گذاشته و او به طور ناخود آگاه وضع خود را از جنبه های مختلف با وسایل ارتباط جمعی منطبق کرده است.

مک لوهان با چنین برداشتی سه دوره را برای تکامل بشر قایل شده و این سه دوره را مرتبط و تا حدی متاثر از نوع ارتباطات دانسته است :

دوره نخست : دوره زندگی بشر ابتدایی و مقارن با قبل از کشف الفبای صوتی است.در این دوران دانستنی ها برابر بوده و اختلافاتی میان افراد از لحاظ دانش آنها وجود نداشت و زندگیشان در حد حواس طبیعی آنها بود .در این دوران ارتباطات جنبه سمعی و بشری داشت و پیام از فردی به فرد دیگر منتقل می شد.همه گرد هم جمع بودند و امور به طور دسته جمعی مورد بحث و گفتگو قرار می گرفت.

دوره دوم: دورانی است که مقارن با کشف الفبای صوتی بود در این دوران توازن قبلی به هم خورد و برتری حس باصره نسبت به حواس دیگر به وجود آمد .الفبای صوتی که بیان مفاهیم و تنظیم آن به صورت مطلب نوشته شده یک نوع تمرکز حواس و مذاقه شخصی را ایجاب می کرد مستلزم نوعی انزوا جویی بود و این هم با زندگی قفبیله ای گذشته منافات داشت .این خصوصیات و به مرور زمان پیدایش خط و ابداع صنعت چاپ باعث شد که روحیه و ذوق بشر متاثر از خواص آن شود.

دوره سوم: این دوره مقارن با پیدایش ارتباط الکترونیکی و وسایل ارتباط جمعی الکتریکی و الکترونیکی است .از نظر تاریخی و زمانی گام بعدی در تحول ارتباط ابداع شیوه های الکترونیکی یعنی تلگراف و تلفن بوده است این دو وسیله از نظر تکنیکی بسیار شبیه به یکدیگرند اما به لحاظ کاربرد اجتماعی کاملا متفاوتند.

به طور کلی وسایل ارتباط جمعی و الکترونیکی عبارتند از : مطبوعات .رادیو .تلویزیون .سینما . ویدئو.ماهواره و شبکه های بین المللی اطلاع رسانی که سعی خواهد شد تاثیر وسایل رادیو تلویزیون را به دلیل عمومیت بیشترشان در ایجاد تغییرات فرهنگی و اجتماعی به اجمال بررسی کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 18:21  توسط mehrzad.ershadifar  | 

تغییرات فرهنگی

نظامهای فرهنگی نیز مانند پدیده های دیگر تابع نظامی علی و دستخوش تغییر هستند.به عارت دیگر هر نظام فرهنگی دارای ماهیتی پویاست به این معنا که لز وضعی ساده آغاز می کند و به تدریج پیچیده می شود و راه تکامل می سپرد .در این خصوص نظریات گوناگونی به وسیله محققان علوم اجتماعی ابراز شده است .

برای مثال :اصحاب فلسفه تاریخ که ابن خلدون  و آزو زالداشپنگلر  oswld spenglerو آرنولد توین بی arnold toynbee و سوروکین p.a.sorokin نمایندگان برجسته آن هستند معتقدند که هر فرهنگی تحت شرایط خاصی پدید می آید و به بار می نشیند و سرانجام به انحطاط می افتد و از میانه بر می خیزد .جامعه شناسان علمی کنونی نیز بر تکامل فرهنگ تاکید می ورزند با این تفاوت که سیر فرهنگهای انسانی را نه سیری مستقیم و نه یک یک روند چرخشی cyclic prosses می دانند .بلکه حرکت فرهنگ را مارپیچی به شمار می آورند به این معنی که هر فرهنگی در سیر خود الزاما با موانع طبیعی یا اجتماعی رو برو می شود و مدتی در جا میزند اما بالاخرهتحت تاثیر عوامل پویای درونی autodynamism و نیزعوامل پویای بیرونی hetrodynamism راه خود را می گشاید و سیر خود دنبال می کند .منظور از پویای درونی حرکت درنگ ناپذیری است که در درون یک نظام فرهنگی جریان می یابد مانند افزایش جمعیت و گسترش نیازهای انسانی و بسط مدنیت و توسعه نهادهای فرهنگی و بهبود کارکرد آنها به منظور دادن پاسخ مناسب به نیازهای جدید.اما مراد از عوامل بیرونی این است که هیچ نظام فرهنگی نمی تواند از نظامهای دیگر بماند و راه انزوا را پیش بگیرد .به عبارت دیگر برخورد فرهنگی cutural contact بین نظامهای فرهنگی امری اجتناب ناپذیر است.

عوامل تغییر

عامل تغییر در واقع عنصری است که از یک وضع معین که به علت موجودیتش یا به وسیله عملی که انجام می دهد.تغییری را موجب می شود و یا به وجود می آورد .برای مثال تاسیس یک کارخانه در یک محیط روستایی تغییراتی در بازار کار و تحرک اجتماعی جمعیت پدید می آورد که نتیجه اش می تواند دگرگونی در آداب و رسوم .اخلاق .فرهنگ و سازمان اجتماعی روستا باشد .پس می توان گفت که تاسیس کارخانه ..عامل تغییر.. محسوب میشود.

شرایط تغییر

شرایط تغییر عناصری هستند مناسب یا نا مناسب که اثر یا اثار یک یا چند عامل تغییر را فعالتر یا کندتر .شدیدتر یا ضعیف ترمی کنند .برای مثال در محیط روستایی نوع کشاورزی و رفاه اقتصادی خانوار روستایی می توانند شرایط مناسب یا نا مناسبی برای تغییر به وجود آمده ناشی از تاسیس کارخانه جدید باشند.

شانس پذیرش اختراع زمانی بیشتر خواهد بود که آن اختراع به طور آشکار بهتر از هر چیز یا عقیده هایی باشد که پیش از آن موجود بوده زیرا مردم عمومادنبال چیزی هستند که بدان عادت کرده اند نه چیزی جدیدی که پذیرش آن احتیاج به نوعی سازگاری و تغییر عادت داشته باشد .

مکانیسم های تغییر فرهنگ:

تغییر .خصوصیت تمام فرهنگ هاست ولی میزان و مسیر تغییر از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است.از عوامل تغییر در یک فرهنگ می توان به میزان انعطاف آن اشاره کرد. به این شکل که هرچه قابلیت انعطاف فرهنگ بیشتر باشد میزان تحول فرهنگی در آن بیشتر خواهد بود.از طرفی احتیاجات خاص یک فرهنگ در زمان خاص و یا تناسب جزءجدید با سایر اجزاءمی تواند از عوامل تسریع در تغییرات فرهنگی به شمار آید. به طور کلی تغییر و تحولات فرهنگی و اجتماعی می توانند به طور آهسته و در طی زمان طولانی و یا به سرعت و در مدت زمانی اندک صورت بگیرند .این تغییرات با مکانیسمهایی جریان می یابد که عبارتند از : اختراع .طغیان .شورش .انقلاب .اشاعه .فرهنگ پذیری و جریان نوسازی .

 

 

 

 

 

 

ا

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/10ساعت 15:30  توسط mehrzad.ershadifar  | 

سیاست گذاری فرهنگی

سیاست گذاری فرهنگی از معضلات جوامع جهان سوم و توسعه نیافته است و معنا و تحولات مفهومی آن نیز مورد مناقشه. تجربه ها در این زمینه فراوان اتسن و درس اموزی کم .سیاست گذاری فرهنگی  cultural policyاز سال ۱۹۶۷ رایج شد . در این زمان پس از جنگ جهانی آغاز دوران باز سازی توسعه اقتصادی و صنعتی در اروپا آثار و پیامدهای یک سویه و تک بعدی توجه به باز سازی و توسعه اقتصادی و نگاه ثانویه به فرهنگ تهدیدها و مخاطراتی را به وجود آورد که هم تداوم توسعه اقتصادی را مختل و هم کشورها را دچار بحران هویت کرد . کشورهای پیرامونی و مستعمره سابق که به تازگی استقلال خود را باز یافته بودند در فر آیند ملت سازی nation buildingخود کوشش عمیق و گسترده ای را برای باز یابی هویت و دفاع از میراث و پیشینه تاریخی خود به کار بستند و در صدد بر آمدند تا تمایزات خود را با دیگر کشورها و ملت ها در حوزه فرهنگ برجسته و بر آن تاکید کنند.

از سوی دیگر پیشرفتهای اقتصادی افزایش در آمدها بهبود رفاه نسبی و همچنین تحولات فناوری و ارتباطات سبب می شد تا مسال اوقات فراغت و نیاز به کالاهای سرگرم کننده ضرورت تولید توزیع و مصرف کالاها و خدمات فضاهای فرهنگی و توسعه فرهنگی اهمیت و جایگاه خاصی بیابد.اما بررسی تعریف و مفهوم سیاست گذاری فرهنگی نیازمند مقدمه تبیین مفهوم سیاست گذاری به معنای عام و عمومی است تا در پرتو آن بتوان بررسی دقق تر و جامع تری از این موضوع ارایه داد.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/28ساعت 13:54  توسط mehrzad.ershadifar  |